میتولوژی (میت + لوژی) یا علم میت شناسی

یادش بخیر ؛

استاد دانشمندی داشتیم که در تدریس روانشناسی اجتماعی از مثال های ملموس استفاده می کرد و برجسته ترین و ابتدایی ترین مثالش هم میتولوژی بود که چگونه باید همرنگ جماعت شد و یا همذات پنداری کرد و از نوع رفتار هر شخصی ، فرهنگ آن خانواده را تشخیص داد .

به عنوان مثال اگر در جمعی قرار گرفتیم که نتونستیم رفتار مناسب در اون فضا رو تشخیص بدیم با زیرنظر گرفتن حاضران و همرنگ شدن با اون جماعت می تونیم بفهمیم که فرهنگ آنان در چنین موقعیتی چیست و چه رفتاری باید بروز بدیم ؟

هفته ی گذشته در مجلس عزای یکی از بستگان که با داشتن دختری 18 ماهه بر اثر سرطان استخوان به رحمت ایزدی رفت ، حاضر شدم . طبیعتاً بر اثر شنیدن این خبر به شدت متأثر بودم و بغض گلوم رو می فشرد اما عده ای از خانم های نزدیکتر به اون مرحومه رو می دیدم که بسیار شیک و آراسته با لباس هایی فاخر روی مبلهای ورودی مسجد نشسته بودند و از ترس اینکه آرایش چهره شون در هم نریزه ، مراقب چشم هاشون بودند و طوری رفتار می کردند که انگار نه انگار خواهرشون در عنفوان جوانی از دنیا رفته .

من هم به تبعیت از اونا مراقب اشک چشمم بودم البته نه به دلیل فوق الذکر بلکه از ترس مهمانان غریبه ای که با دیدن اشک های سیل آسای من دچار سردرگمی و اشتباه می شدند و غم از دست دادن خواهرم رو (که اصلاً ندارم) بهم تسلیت می گفتند!

پ.ن: تا حالا فکر می کردم که بدون داشتن خواهر خیلی تنها هستم اما فهمیدم که بعضی ها با داشتن خواهر هم تنهان حتی اگر بهترین ها باشند .