خدای عزیزم ، سلام !

آمده ام که ساده ترین ها را تقدیمت کنم و بگویم خدایا تو چقدر خوب بنده نوازی می کنی و با مهربانی و لبخندت دست نوازش می کشی . دلتنگی برای تو کوچکترین یادگاریست از بنده ای که می خواهد کمکش کنی تا هیچ وقت و در هیچ کجا فراموشت نکنند .

خدایا ! نمیدانم جمله ای هست که بی قراری ام را تصویر کند یا نه ؟

اما دانایی تو به حدی است در بی نهایت احساس و در تو نیازی به ترجمه عقل من وجود ندارد و این نیاز من است . سلامی برای پیوستن به محبت تو . آسمان کلماتم ابری شده اند . باز هیچ روزنه ای نیست که نوری بر آن بتابد . چشمان نسیم را چتری نیست که پناه آن باشد . کلمات آشفته ام را آرامشی نیست .

می خواهم شب های مهتابی که به ماه نگاه می کنم ، به تو فکر کنم .

می خواهم در ساحل بودنم بذری از جنس مهربانی های همیشگی تو بسازم .

با تو که هستم ، هوای دلم تازه میشود و خونی به رنگ آسمان در رگ هایم می جوشد .

می خواهم رگه هایی از عشق و ایمانت در تن خسته ام باشد .

می خواهم خود گنه کارم را با مهربانی و لطفت مجازات کنم .

می خواهم خوب باشم مثل نام مقدس و نامیرایت .