عنايت امام زمان (عج) به شيعيان بحرين
عنايت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف به شيعيان بحرين از زبان علامه مجلسي :
انار عجیب
در روزگار گذشته ، فرمانروايي ناصبي بر بحرين حكومت مي كرد كه وزيرش در دشمني با شيعيان آنجا ، گوي سبقت را از او ربوده بود . روزي وزير بر فرمانروا وارد شد و اناري را به دست او داد كه به صورت طبيعي اين واژه ها بر پوست آن نقش بسته بود :
لا اله الا الله ، محمد رسول الله و ابوبكر و عمر و عثمان و علي خلفاء رسول الله .
فرمانروا از ديدن آن بسيار در شگفت شد و به وزير گفت : اين نشانه اي آشكارا و دليلي نيرومند بر بطلان مذهب تشيع است . نظر تو درباره ي شيعيان بحرين چيست ؟ وزير پاسخ داد : به باور من ، بايد آنان را حاضر كنيم و اين نشانه را به ايشان ارائه دهيم ، اگر آن را پذيرفتند كه از مذهب خود دست مي كشند وگرنه آنان را ميان گزينش سه چيز مخير مي كنيم ؛ پاسخي قانع كننده بياورند يا جزيه بدهند و يا اينكه مردان شان را مي كشيم ، زنان و فرزندان شان را اسير مي كنيم و اموالشان را به غنيمت مي بريم .
احضار دانشمندان
فرمانروا ، رأي او را پذيرفت و دانشمندان شيعه را نزد خود فراخواند ، آن گاه انار را به ايشان نشان داد و گفت : اگر در اين باره دليلي روشن نياوريد ، شما را مي كشم و زنان و فرزندان تان را اسير مي كنم يا اين كه بايد جزيه بدهيد .
دانشمندان شيعه سه روز مهلت از وي خواستند . آنان پس از گفت و گوي فراوان به اين نتيجه رسيدند كه از ميان خود ، 10 نفر از صالحان و پرهيزگاران بحرين را برگزينند . آن گاه از ميان اين 10 نفر نيز سه نفر را برگزيدند و به يكي از آن سه نفر گفتند : تو امشب به سوي صحرا برو و به امام زمان (عج) استغاثه كن و از او ، راه رهايي از اين مصيبت را بپرس ، زيرا او ، امام و صاحب ماست .
استغاثه به امام زمان (عج)
آن مرد چنين كرد ولي موفق به زيارت حضرت نشد . شب دوم نيز نفر دوم را فرستادند . او نيز پاسخي دريافت نكرد . شب آخر ، نفر سوم را كه محمد بن عيسي نام داشت ، فرستادند . او به صحرا رفت و با گريه و زاري از حضرت درخواست كمك كرد . چون آخر شب شد ، شنيد مردي خطاب به او مي گويد : اي محمد بن عيسي ! چرا تو را به اين حال مي بينم و چرا به سوي بيابان بيرون آمده اي؟
محمد بن عيسي از آن مرد خواست كه او را به حال خود واگذارد . او فرمود : اي محمد بن عيسي ! منم صاحب الزمان . حاجت خود را بازگو ! محمد بن عيسي گفت : اگر تو صاحب الزماني ، داستان مرا مي داني و به گفتن من نياز نيست . فرمود : راست مي گويي تو به دليل آن مصيبتي كه بر شما وارد شده است ، به اينجا آمده اي . عرض كرد : آري ، شما مي دانيد چه بر ما رسيده است و شما امام و پناه ما هستيد .
راز انار
پس آن حضرت فرمود : اي محمد بن عيسي ! در خانه ي آن وزير لعنت الله عليه درخت اناري است ، هنگامي كه درخت تازه انار آورده بود ، او از گل ، قالبي به شكل انار ساخت . آن را نصف كرد و در ميان آن ، اين جملات را نوشت . سپس قالب را بر روي انار كه كوچك بود ، گذاشت و آن را بست . چون انار در ميان آن قالب بزرگ شد ، آن واژه ها بر روي آن نقش بست ! فردا نزد فرمانروا مي روي و به او مي گويي كه من پاسخ تو را در خانه ي وزير مي دهم . چون به خانه ي وزير رفتيد ، پيش از وزير به فلان اتاق برو ! كيسه ي سفيدي خواهي يافت كه قالب گلي در آن است . آن را به فرمانروا نشان ده . نشانه ي ديگر اين كه به فرمانروا بگو : كه معجزه ي ديگر ما اين است كه چون انار را دو نيم كنيد ، جز دود و خاكستر چيزي در آن نيست !
محمد بن عيسي از اين سخنان بسيار شادمان شد و به نزد شيعيان بازگشت . روز ديگر ، آنان پيش فرمانروا رفتند و هر آن چه امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف فرموده بود ، آشكار گشت .
فرمانرواي بحرين با ديدن اين معجزه به تشيع گرويد و دستور داد وزير حيله گر را به قتل رساندند .
منبع : بحارالانوار ج 52 ص 178
بسم الله الرحمن الرحیم