سفرنامه (2)
چهارشنبه 2/1/1391
صبح ساعت 30/3 برای نماز صبح و زیارت با سرویس های هتل راهی حرم شدیم.
مینی بوس چند مسیر مختلف رو برای رسیدن به حرم طی کرد اما راهها رو بسته بودند. بالاخره در دل تاریکی مسافران رو پیاده کرد. از سرمای صبحگاهی و ترس می لرزیدم. نقطه ای که پیاده شدیم جلوش با سیم خاردارهای حلقه ای مسدود شده بود و چند نفر مسلح با خشونت به مسافران نگاه می کردند. سمت چپ جاده, بیابون خاکی بود و سمت راست هم به خرابه ای شباهت داشت که از زمزمه ی مسافران اسم "وادی السلام" (1) رو شنیدم.
سال گذشته که با خانواده به عراق اومده بودیم, روحانی و مدیر کاروانمون اجازه ی رفتن به وادی السلام رو به مسافران ندادند و بلکه از خطرات احتمالی که ممکنه در اونجا رخ بده, ترسوندند. از همون زمان بیشتر کنجکاو بودم بدونم قبرستون "وادی السلام" چه شکلیه؟!
از وادی السلام راه رسیدن به حرم رو بلد نبودم. با هم اتاقی م (لیلا) در همون تاریکی مخوف به دنبال جمعیتی که دوان دوان به سوی نقطه ی نامعلومی در حرکت بودند, می دویدیم. شاید همه از دیدن قبرستون ترسیده بودند. چیزی به اذون صبح نمونده بود. پس از یک ربع پیاده روی به حالت هروله, گنبد زرین و درخشان حرم امیرالمومنین علیه السلام رو دیدم.
زائران برای زیارت حرم های عتبات عالیات باید از سه ایستگاه بازرسی بدنی عبور می کردند. اولین و دومین ایستگاه که هرکدوم حدود 1000 متر باهم فاصله داشتند, زائران به طور معمولی تفتیش می شدند اما سومین ایستگاه که همیشه هم مملو از جمعیت بود به طرز فجیع و عجیبی بازرسی می کردند طوری که احساس می کردی متهم یا مجرم هستی! در این قسمت ورود هرگونه موبایل, دوربین, کفش و وسایل مشکوک به جز چادرنماز , سجاده , کتاب و خوراکی های معمولی که گاهی هم همونجا خدام بهش پاتک می زدند, ممنوع بود.
معطلی در صف عریض و طویل بازرسی آنقدر طول کشید که به نماز جماعت صبح نرسیدیم. حرم بسیار شلوغ بود و تاجایی که چشم کار می کرد, ایرانی ها دیده می شدند. امکان نزدیک شدن به ضریح هم وجود نداشت.
پس از خوندن نماز و زیارت, حدود ساعت 7 صبح که هوا هم روشن شده بود به سمت ایستگاه دائمی سرویس های هتلمون در خیابان صافی صفا رفتیم اما اثری از مینی بوس ها نبود و از یک ایرانی فهمیدیم که ایستگاهش به خیابون الرسول منتقل شده...! با هر مصیبتی که بود اون خیابون رو پیدا کردیم. منزل آیت الله سیستانی و امام خمینی (ره) هم توی همون خیابون قرار داشت. باز هم اثری از سرویس های هتل خودمون ندیدم.
همینطور که نگران و بیقرار اطراف رو می پاییدیم با چند مسافر سرگردون که هتلشون در نزدیکی هتل ما بود, برخورد کردیم. بالاخره پس از پرس و جو فهمیدیم که باید اون وقت صبح در کشور غریب با خودروی شخصی و کرایه ای طی طریق کنیم! یکی از آقایان مسافر که اهل تهران بود با چند مسافرکش صحبت کرد و بالاخره یک راننده ی خودروی ون با کلی چک و چونه قبول کرد که در ازای دریافت نفری 2000 تومان کرایه, مارو به هتل هامون برسونه! اگه در مشهد میخواستیم این مسیر رو طی کنیم حداکثر دو کورس کرایه باید می پرداختیم. راننده از خوشحالی نیشش تا بناگوش باز شده بود چون با سوارکردن 15 مسافر در کمتر از نیم ساعت 30 هزارتومان کاسب می شد. وقتی جلوی هتل پیاده شدیم, نفس راحتی کشیدم . چند نفر از مسافرانمون مثل ما با دردسر خودشون رو به هتل رسونده بودند و نگران سایر اعضای کاروان بودند.
پس از صرف صبحانه به اتاقمون برگشتیم. یکی از هم کاروانی هامون دختری 14 ساله به نام محدثه بود که برای اولین بار با والدینش به عراق اومده بود. محدثه در روز پنجم بهمن ۱۳۷۶ متولد شده بود یعنی درست یک روز قبل از تولد امیرعلی! شاید همین موضوع باعث شد که حسی عجیب و علاقه ای شدید نسبت به محدثه پیداکنم و در طول سفر، ازش چشم برندارم. من و لیلا در حال مرور اتفاقات صبح بودیم که محدثه به اتاقمون اومد و از طرف والدینش پیغام آورد که برای رفتن به حرم آماده شیم.
پدر محدثه تاکسی گرفت و دوباره در وادی السلام پیاده شدیم. حالا بهتر می تونستم اونجا رو ببینم . ورودی قبرستون درب کوچکی داشت که دو نفر بیشتر نمیتونستن ازش عبور کنند. روی هر قبر, مکعبی شبیه به خونه در ابعاد 50*100*100 ساخته و جلوی این شکل حجمی , مشخصات متوفی و عکسش درج شده بود. بابای محدثه مردی بلندقامت بود و هنگام راه رفتن گام های بلندی برمیداشت طوری که من و محدثه و مامانش و لیلا به دنبال اون می دویدیم.
نزدیک حرم که رسیدیم, من و لیلا از خانواده محدثه جداشدیم تا شاید بتونیم اندکی سوغاتی بخریم. پدر محدثه با نگرانی و بی میلی به راهش ادامه داد اما برای منصرف کردن ما چند بار تاکید کرد که میتونیم همین اجناس رو از مشهد و با قیمت مناسب تر تهیه کنیم. نظرش این بود که نباید در این سرزمین ، وقت رو به بطالت گذروند بلکه باید حداکثر حظ معنوی و روحی رو ببریم. البته بیراه هم نمی گفت چون خودم در روز اول سفر با یه حساب سرانگشتی فهمیدم که بابت هرروز اقامت در کشور عراق ۱۱۰ هزارتومان پول پرداخته م. به خصوص که روز اول سفرم رو به نشستن بر روی صندلی های فرودگاه مشهد، هواپیما، فرودگاه بغداد، اتوبوس بغداد-نجف و هتل مشکات در نجف گذرونده بودم.
میدونستم که اهالی خانواده به خصوص بابام نگرانم هستند. از سر اجبار و اضطرار یک سیمکارت آسیاسل عراقی خریدم و به بابام زنگ زدم. از شنیدن صدام خوشحال شد و گفت که از مدیرکاروانمون حال و احوالم رو جویا شده. براش توضیح دادم که دیشب دیروقت به نجف رسیدم و جایی رو برای تهیه ی سیمکارت ندیده بودم.
کاسبان عراقی قیمت اجناسشون رو به طرز سرسام آوری (تا 3 برابر) نسبت به نوروز سال قبل, افزایش داده بودند. ۱۲ رشته تسبیح چوبی معمولی که سال قبل ازشون به قیمت ۱۵۰۰ تومان خریده بودم امسال بین ۴ تا ۶ هزارتومان می فروختند. چاره ای نداشتم. در همون اوج گرونی و ناز و غمزه ی کسبه اطراف حرم که پول ایرانی رو بی ارزش می دونستند برای بابا و مامان انگشتر نقره خریدم. لیلا هم چند تا روسری برای خواهرانش خرید و رفتیم حرم.
پس از اقامه ی نماز جماعت ظهر و عصر, پرسان و جویان خودمون رو به وادی السلام یعنی ایستگاه جدید مینی بوس ها رسوندیم و به هتل برگشتیم. صدای همه ی مسافرانی که در رفت و آمد بین هتل و حرم اذیت شده بودند, در اومده بود. از دیشب که رسیدیم هتل, مدیر و روحانی کاروانمون رو ندیده بودیم. سر میز ناهار شنیدیم که قراره عصر به مسجد سهله (۲) بریم. پس از استراحتی کوتاه با اتوبوس راهی مسجد سهله شدیم. در میان راه توقفی هم در مسجد حنانه (۳) و مقبره ی کمیل بن زیاد(۴) داشتیم.
مسجد سهله اعمال مستحبی زیادی داشت. در هر یک از مقام های ائمه باید نماز و دعایی خونده می شد. صحن مسجد قدیمی سهله خاکی بود اما درست در وسط صحن, سکویی سیمانی به ارتفاع حدود 30 سانتی متر و مفروش برای اقامه ی نماز ساخته شده بود که ما جماعت مغرب و عشاء رو اونجا به جا آوردیم. در مفاتیح الجنان خونده بودم که خوندن دو رکعت نماز حاجت بین نماز مغرب و عشاء در مسجد سهله, مستحبه . این نماز رو به نیت همه ی کسانی که بهم التماس دعا گفته بودند و نگفته بودند, خوندم.
شب هنگام در میان تدابیر شدید امنیتی و تردد مأموران پلیس عراق, سوار بر اتوبوس شدیم و به هتل برگشتیم. فضای نظامی شهر نجف و دیدن چهره های خشن مأموران تا دندان مسلح که به زبان عربی توپ و تشر می زدند, تداعی کننده ی جنگ و ناامنی و اغتشاش بود. سر میز شام شنیدم که فردا صبح قراره مسجد کوفه بریم. از دیدن مسجد کوفه و سبک زیبای معماریش خیلی لذت می بردم.
پی نوشت:
۱. وادی السلام: ...
۲. مسجد سهله: ...
۳. مسجد حنانه:...
۴. مقبره کمیل بن زیاد:...
پی نوشت:
۱. وادی السلام:
قبرستان وادی السلام بزرگترين قبرستان خاورميانه محسوب مي باشد. در راوايات است كه ارواح مومنين در اين قبرستان گرد هم مي آيند و هر مومني كه از دنيا برود ملكي روحش را به اينجا مي آورد و هر كس كه در اين قبرستان دفن شود عذاب قبر از او برداشته مي شود.
در اين قبرستان علاوه بر قبور اهالي عراق ، قبور مردم مختلفي از ايران ، هند ، پاكستان ، لبنان و ... ديده مي شود در قبرستان وادی السلام قبور بسياري از علما و انبياء الهي وجود دارد كه مهمترین آنها به شرح ذیل می باشند:
• مرقد مطهر حضرت هود و صالح (ع) كه در ورودي قبرستان قرار دارند.
• مرقد آيت ا... سيد علي قاضي طباطبايي عارف و عالم برجسته در قسمت جنوبی وادی السلام و نزدیک مقام حضرت هود و صالح(ع)
• شهيد اول صاحب لمعه در قسمت شمالی وادی السلام.
• رئيس علي دلواري از دلیرمردان تنگستان بوشهر که در نبرد با انگلیسی ها به شهادت رسید.

۲. مسجد سهله:
مشهورترین مساجد اسلامی است که در قرن اول هجری توسط قبایل عرب در سمت شمال غربی مسجد جامع کوفه به فاصله حدود دو کیلومتر ساختهشدهاست. این مسجد یکی از کهنترین مساجد منتسب به حجت بن الحسن، امام دوازدهم، شیعیان است. مي توان گفت از اخبار چنان معلوم مي شود كه بعد از مسجد اعظم كوفه مسجدي به فضيلت اين مسجد وجود ندارد.
اين مسجد در زمينى خالى از سكنه كه اطراف آن پوشيده از ماسه هاى قرمز است ساخته شده است.
در بخش هاى مختلف صحن مسجد محرابهايى ساخته شده است كه به نام پيشوایان دینی نامگذارى شده، ازجمله مقام امام صادق، امام سجاد، مقام امام زمان، ابراهيم، ادريس، خضر.امام صادق علیه السلام به ابوبصیر فرمود: « گویا میبینم که قائم علیه السلام با اهل و عیالش در مسجد سهله بار اقامت افکنده است.»
ابو بصیر پرسید: « یعنی منزل او مسجد سهله است؟»
امام علیه السلام فرمود: « آری! آن جا منزل ادریس و ابراهیم بوده است. خضر هم ساکن همان جاست. هر پیامبری که خدا مبعوث فرموده، در آن جا نماز خوانده. هرکس در آن جا اقامت کند، گویا در خیمه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم اقامت کرده است. قلب هر مرد و زن مؤمنی به آن مسجد گرایش دارد و فرشتگان، هر شب و روز به این مسجد پناه میبرند تا خداوند را در آن ملاقات میکنند. ای ابو محمد! من اگر نزدیک شما بودم در هیچ جا جز در آن مسجد نماز نمیخواندم.»
ابو بصیر پرسید: « فدایت گردم! آیا حضرت قائم علیه السلام همواره در آن جا خواهد بود؟»
امام علیه السلام فرمود: « آری»
ابو بصیر پرسید: « حاکمان بعد از او چه؟ »
امام فرمود: « تا آخرین نفر ( و پایان جهان) به همین صورت خواهد بود.» بحارالانوار، ج 52،
۳. مسجد حنانه:
حنانه نام ستونى در راه كوفه به نجف است.
ابن مسكان گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: این ستون كه در راه نجف مى باشد چیست؟ امام(ع) فرمود: آرى، هنگامى كه جنازه امیرالمؤمنین(ع) را از اینجا عبور می دادند همین ستون از اندوه بر درگذشت حضرتش خم شد، چنان كه تخت ابرهه هنگام ورود عبد المطلب بر او خم شد.
از مفضل نقل شده كه حضرت صادق(ع) نزد ستون حنانه دو ركعت نماز گزارد، و چون وجه آن را از حضرت پرسیدند فرمود: سر جدم حسین(ع) را در اینجا نهادند.("بحارالانوار"، ج100، ص454)
مسجد "حنانه "، در بين راه نجف و كوفه، سمت شمال آن واقع است . به هنگام حمل سرهای مبارك شهيدان كربلا به كوفه، سر مقدس ابا عبدالله احسين (ع) را بر زمين اين مسجد گذاشتند. گفته اند در اين هنگام صدايی شبيه به ناله بچه شتری ( حنانه ) كه مادرش را گم كرده باشد بلند شد . از اين رو بعدها در آن مكان مسجدی ساختند كه آن را حنانه ناميدند.
۴. مقبره کمیل بن زیاد :
این آرامگاه در میان بزرگراه نجف-کوفه قرار گرفته ودارای صحن وسیع و گنبد بزرگی است.کمیل از یاران با وفای حضرت علی علیه السلام بود و دعای کمیل که حضرت آن را به وی آموخت،مشهور است.
بسم الله الرحمن الرحیم